اوایل رمان «خشم و هیاهو» تقریباً تمام تداعیهای ذهنی بنجی، راوی گنگ فصل اول، به خواهرش کدی ختم میشود. سرما او را یاد کریسمسی انداخته که کدی هنوز در خانه بود؛ «دست مرا گرفت و از میان خسخس برگهای روشن دویدیم. از پلهها بالا دویدیم و از سرمای روشن به…
ادامهسیرسه، دختر خورشید، نام ساحرهای است در ادیسهی هومر. اولیس بر جزیرهی او فرود میآید. سیرسه همراهانش را به خوک بدل میکند اما خودِ اولیس معجونش را بهمدد راهنمایی هرمس خنثی میکند و سیرسه را وامیدارد تا همراهانش را به حال اول بازگرداند. داستان سیرسه از مجموعه داستان «سلاحهای سرد»،…
ادامه