ابراهیم گلستان: شمشیر دفاع از توهمات ندارم

«من فقط پسر صاحب کافه را یادم است که پسر ارمنی قدبلند فربهی بود. خوش‌سیما هم بود و در ارکستر سمفونیک تهران ویولن می‌زد. این تنها چیزی بود که کافه نادری برای ما داشت. بعد، از سال ۱۳۲۰ یا ۲۱ ما به کافه فردوسی می‌رفتیم.» خاطرات جان می‌گیرد در کلام…

ادامه

جنگ تمام شده

«و گذشته از همه‌ی اینها، چرا کسی حرفی نمی‌زند؟» این بمبی بود که در جنگ اسرائیل با مردم غزه منفجر شد، بمبی که جان اسنو، گزارشگر کهنه‌کار بریتانیایی نه در تلویزیونی که حقوقش را می‌دهد که در «یوتیوب» منفجر کرد، جمله‌ای که جان اسنو در پایان گزارشش به‌کار برد، جبهه‌ی…

ادامه

کسوت و کسوت‌سازی

کسوت به عربی یعنی لباس. در ادبیات صوفیه و بعد به شکلی در زورخانه، که گویا به شکلی برآمده از همان مشرب است، ردا، خرقه و شولای پیر یا سردم‌دار، حرمت داشت. نهایت اعتماد و لطف پیر یا کهنه‌سوار به مریدان یا نوچه‌های جوان این بود که خرقه یا شولای…

ادامه

آشنا نه، خویشاوند

سیداشرف‌الدین گیلانی (نسیم شمال) را باید شاعر خواند یا روزنامه‌نویس؟ مثلاً وقتی می‌گفت: در این فصل خزان ای شاطر آقا امان ای شاطر آقا چرا نان شد گران ای شاطر آقا امان ای شاطر آقا این را باید شعر به حساب آورد یا گزارش و خبر و انتقاد؟ دیوانش امروز…

ادامه