خانواده‌ی مبل اشترمل

فاطمه که سرزبان‌دارتر است در را باز می‌کند. کارگاه بوی چوب می‌دهد. سمیه الوارهای سر راه را برمی‌دارد و به دیوار تکیه می‌دهد. کارگاه که مغازه‌ای سی‌چهل‌متری است با نور لامپ‌های زرد آویزان از سقف روشن می‌شود. مریم مشغول کار است. ابزار را در نقش‌های چوب می‌سراند و پوستی تازه‌…

ادامه

دست‌های زعفرانی با لباس رزم

چهل‌وهفت درصد از زنان استان همدان بیکارند اما بنفشه بابایی ‏هم، که در شمار زنان کارآفرین استان است، دردسرهای زیادی را پشت سر گذاشته تا پرچم‌های سرخ زعفران را در بنفش گل‌های کوچک مزرعه‌اش ببیند. کاروبار رونق هم گرفت اما سنگ‌ بر سر راهش بسیار بود و هست. سی‌وپنج‌ساله‌ است…

ادامه

لطفاً تشریف ببرید پایین

هیچ‌وقت دلتان نخواسته به‌علت این مشکلات از ایران بروید؟ بروید جایی که بتوانید در آن راحت‌تر بخوانید؟ در سالن‌های مهم کنسرت بدهید؟ هیچ فکر کرده‌اید به رفتن؟‌ نمی‌توانم؛ نمی‌توانستم بروم کنار رودخانه‌ی راین و دشتی بخوانم. آواز من در این سرزمین است که معنا می‌گیرد. چطور می‌توانم در آن دنیای…

ادامه

ننویس

جغول و بغول از توی سایه‌ی دیوار بیرون آمدند. گردن نداشتند و دندان‌هایشان یکی در میان ریخته بود. یک بچه آمده بود توی خرابه‌ی آنها و لای آشغال‌ها را می‌جورید. جغول داد زد: «اوهوی بچه! چی‌کار می‌کنی اونجا؟» بچه رنگش مثل گچ دیوار پرید. چشم‌هایش بیشتر توی گودی کاسه‌شان غرق…

ادامه