اینجا چراغ رویا روشن است

باران هم زده است به صحرای کربلا. تند و غریب و پاییزی می‌تند در تن گلوبندگ غمگین. قطره‌ها جا باز می‌کنند از میان مه نرمی که آغشته است به ذکرها و دعاها و خواسته‌های همیشگی. باران بوی حلوا می‌دهد در کوچه‌ی حلواپزان گلوبندک. مزه‌ی تلخ رخوتناک. غم، همزادِ حلوا نم‌نم…

ادامه

بچه‌ی این محلی؟

چهار فصل از داستان بلند «تاول» را خوانده بودم که تصمیم گرفتم به میدان فلاح بروم. گفتم بروم سری به محله‌ای بزنم که این داستان بیش‌تر از تمام شخصیت‌هایش درباره‌ی آن نوشته شده. «تاول» مجموعه خاطراتی است از حدود ببیست سال پیش ِ محله‌ی فلاح، یا آن‌طور که امروز می‌گویند…

ادامه

این اجرا را تقدیم می‌کنم به…

«جشنواره»، یک­جور گردهم‌آیی هنری. تئاتری­های ایرانی بیش‌تر از هنرمندان رشته­های دیگر با آن آشنایند. هربارکه برگزار می­شود چند گروهی دست به کار می­شوند و به‌مدد پلاتوهای خانگی و غیرخانگی در عرض یکی دو ماه نمایشی آماده­ی اجرا می­کنند و بعد تازه شروع می‌شود، دوندگی­ها و گذراندن بازبینی­ها و…در نهایت جشنواره…

ادامه

این صحرای کربلاست…

پرده‌داری یا پرده‌خوانی که نقالی همراه با تصویر است، یکی از نمایشی‌ترین انواع نقالی مذهبی است. نقال در این نوع نمایش «پرده‌خوان» یا «پرده‌دار» و وسیله‌ی اصلی کار او «پرده» نامیده می‌شود. پرده‌ی نقل چیست و چه مشخصاتی دارد؟ پرده‌ی نقل پرده پارچه‌ای است (از جنس کتان، کرباس، یا چلوار)…

ادامه